ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

114

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

شاگردانش از او شرمنده شدند و به قصد اطاعت از امر او سكوت كردند ، ولى دندان روى جگر نهادند . سقراط شروع به راه رفتن كرد پس از مقدارى قدم زدن بخادم گفت : پاهايم سنگينى كردند . خادم به او گفت : دراز بكش . سقراط روى تخت رفت و دراز كشيد . خادم شروع بماليدن پاهاى او و فشار دادن آنها نمود و گفت : آيا حس مىكنى كه پاهايت را فشار مىدهم ؟ سقراط گفت : نه . سپس خادم فشار سختى داد و پرسيد : آيا حس كردى ؟ سقراط جواب داد : نه . خادم مرتبا اين كار را مىكرد و مىپرسيد و سقراط در جواب مىگفت نه . بتدريج پاهاى او از حس افتاده و حالت جمود پيدا كرده و سرد شدند ، تا اينكه اين جمود و سردى تا زير كشاله ران او رسيد . خادم بحاضران گفت : اگر اين حالت بقلبش رسد مرده است . « در اين حال اقريطون به او گفت : اى پيشواى حكمت : عقل ما از عقل تو دور نمىشود ، بما وصيتى كن . سقراط در آن حال گفت : آنچه قبلا بشما دستور داده‌ام به آن عمل كنيد . سپس دستش را به طرف اقريطون دراز كرد و دست او را روى صورت خود گذارد . اقريطون گفت هرچه مىخواهى بگو . سقراط جواب نداد . آنگاه چشمان خود را باز كرد و گفت : خود را تسليم گيرنده جان حكماء نمودم و مرد . اقريطون چشمان سقراط و ريش او را جمع نمود و بست افلاطون در آن جلسه حضور نداشت ، زيرا بيمار بود . نوشته‌اند سقراط هنگامى كه وفات كرد ، دوازده هزار شاگرد و شاگرد شاگرد داشت . « مبشر بن فاتك گفت : رنگ سقراط سفيد و حنائى مايل به آبى بود . استخوان هايش درشت و بدشكل ، عرض بين دو شانه‌اش تنگ بود . آرام حركت مىكرد و زود جواب مىداد . محاسن ژوليده كوتاهى داشت و اگر از او چيزى مىپرسيدند ، سر را پائين انداخته مختصر تاملى مىكرد ، سپس جواب قانع‌كننده‌اى مىداد . بسيار تنهائى را دوست مىداشت . كمتر غذا و مايعات مىخورد و مىآشاميد . مرد بسيار متعبد و